|
شعر و ادبیات
|
||
|
وبلاگ اختصاصی دکتر رضا قا سم زاده - دبیر ادبیات و مدرّس دانشگاه |

فهرست موضوعات و عناوين :
مقدمه :
امام علي منادي عدالت در جهان
****************************
امام علی(ع) صدای عدالت انسانی است و اين گفته جرج جرداق نويسنده مشهور مسيحی بود که در وصف مولای متقيان اين چنين جمله زيبايی را به رشته تحرير درآورده و کتابی را نيز در اين راستا نگاشته است، آری علی(ع) الگويي تمام عيار برای همه بشريت است با هر دين و مذهب و آئين، علی(ع) می خواهد انسان فسرده از جهل و نادانی را به نور دانايي رهنمون سازد. علی(ع) می خواهد آفريدگان خداوند بر عدالت از آنچه که پروردگار برای يک زندگی با شرافت مهيا ساخته است بهره مند باشند، علی(ع) می خواهد پاکان و خوبان با عزت و سربلند زندگی کنند و هيچ انسانی برای آنکه فقير است يا از مظاهر تمدن امروزين برخوردار نيست کوچک و حقير شمرده نشود.
علی(ع) می خواهد آن صدايی را که هزاران پيامبر خدا برای استماع فراگير آن زجرها و مصائب زيادی را تحمل نمودند در گستره هستی تکرار نمايد، علی(ع) يکی از آخرين راهنمايانی است که انسان مغرور از پيشرفت های انسان محور و خداستيز را به راه علم حقيقی رهنمون کند، علی(ع) فريادی بود از جهل نوع بشر، فراری بود از سيطره ظلمت، حضوری بود در غيبت راه حقيقت ، انتظاری بود منتهی به فرج،خورشيدی بود عالم تاب تر از آفتاب، زمينی ای بود که هفت آسمان افتخار خدمت گذاری اش را می کرد و به حقيقت علی(ع) خدا نبود ولی از خدا نيز جدا نبود. قلم های زيادی در وصف او بر صفحه کاغذ فرود آمد و قدمهای زيادی در راه شناخت او برداشته شد. ولی بايد به اين نکته اذعان نماييم که علی(ع) هنوز هم ناشناخته ترين است و گرد و غبار غربت بر روی الگوهای تمام عيار انسانی او جا خوش کرده است. آنجا که پيامبر اکرم(ص) در وصف برادر و وصی خود فرمود: که من شهر علمم و علی(ع) باب آن، پيام مهمی برای همه دانشمندان و انديشمندان داشت که علم واقعی بدون ولايت و راهبری علی(ع) علم نيست و چيزی از جهل و نادانی کم ندارد، اسباب خودخواهی و تکبر است. لکن آن علمی که اميرالمومنين(ع) نماينده تفکر آن بود، هر چه بيشتر از زلال دانش بهره مند می شد سجده و رکوعش طولانی تر می شد و محبتش نسبت به مردم فزونی می گرفت.
راستی اگر علی(ع) نبود آيا معياری هم برای حقيقت دانش بشر امروزين وجود داشت؟ آيا معياری برای آنکه عدالت را آنگونه که هست بفهميم و بدان عمل کنيم موجود بود؟ به راستی اگر علی(ع) نبود فضيلت در کشاکش انديشه های پست و زبون حکام دنياپرست گم می شد و خدا و حق معرفت او شناخته نمی شد. به راستی اگر علی(ع) نبود اخلاق بعثت نمی يافت و صدای پيامبر(ص) در غار حراء باقی می ماند. آری علی(ع) بود که ايثارگرانه صدای خدا را از زبان پيامبرش همه جا تکرار می کرد و يک لحظه نيز در برابر پيامبر(ص) سخن از مقام و مرتبه خويش پيش خدا نمی گفت.
امام همان علی(ع) وقتی خدا می خواست تفضلش را بر ساير مومنين نمايان سازد در بستری خوابيد که لبه تيز شمشيرهای نادانان و جاهلان به فکر خام خويش می خواستند پيامبر را هدف گيرند و محمد(ص) را نابود سازند و خدا، علی (ع) را جلوه گر کرد تا از آن شب روزی را پديد آورد که در تاريخ اسلام بلکه در تاريخ بشريت، انسان برای هميشه مديون او و خاندان طاهرينش باقی بماند. آری اين چند کلام مانند دست بردن به اقيانوس و قطره ای از آن آب بی انتها، مواج و پرتلاطم بهره يافتن است و علی(ع) را فقط خدا می شناسد و به اذن خدا، پيامبر اکرم (ص) و اهل بيت معصومينش. باشد که در ايام ولادت پادشاه عدالت گستر جهان مولای متقيان همه ما پاسدار انديشه های بلند و کلام الهی او باشيم .
******************************
جلوه هاي عـدالت در نهـج البـــلاغــه
علي(ع)، شهيد راه عدالت و «صداي دادخواهي انسانيت»، يكي ديگر از وظايف و كارويژه هاي اساسي قدرت سياسي را، برپايي عدالت در امور مختلف بويژه امور اقتصادي و اجتماعي ميدانند. نهج البلاغهي حضرتش سرشار از آموزه هاي بلندي است كه در آنها اهتمام به برقراري عدالت، تأكيد فراواني گرديده و اصلي ترين وظيفة حاكم اسلامي شمرده شده است.
در بحث عدالت، نخستين مسألة اساسي، ضرورت برپائي عدالت است. امام(ع) در اين زمينه ميفرمايند: « فَإِنَّ فی الْعَدْلِ سَعَةً. وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضیَقُ در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است.»
مهمترين نوع رعايت عدالت، در سلسله مراتب قدرت است چون با رعايت عدالت درچنين جايي است كه «عدل» در ساير شئون جامعه نيز نفوذ پيداكرده و برقرار ميشود. طبيعي است براي اجراي عدالت در سلسله مراتب قدرت، رعايت شايستگي ها لازم است و اين بدان معني است كه اگر شخصي سزاوارتر به قام زمامداري است و فردي ديگر ئر اين منصب قرار گيرد، عدالت اجرا نشده است. اين مقوله بقدري مه است كه اميرالمؤمنين(ع) آنرا يكي از دلايل پذيرش حكومت از سوي خود مي دانند: «و اللّه يعلم أنّي لم أجد بدّا من الدّخول في هذا الأمر، و لو علمت أنّ أحدا أولى به منّي ما قدمت عليه خدا مي داند كه من چاره اي جز ورود در اين امر (خلافت) نداشتم و اگر مي دانستم كه فردي وجو دارد كه از من نسبت به آن سزاوارتر است، هرگز از او پيشي نمي جستم»
دومين نوع عدالت كه امام علي(ع) اهتمام بسياري در رعايت آن داشت، عدالت در بعد اقتصادي است. بطوريكه ستاندن حقوق مظلومين و برقراري نظم عادلانه، يكي از مهمترين رفتار سياسي-اقتصادي امام علي(ع) در نهج البلاغه برشمرده شده است: «الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مَنْهُ، خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.»
امام(ع) وقتي با اين نگرش حكومت را بدست مي گيرند، در اولين اقدام مهم به توزيع عادلانة بيت المال ميپردازند، و باتوجه به اينكه بسياري از ياران حاكمان حكومت هاي قبل، به دريافت مازاد بر سهم خويش از بيت المال، عادت كرده بودند، موج شديدي از اعتراض پديد ميآيد كه امام(ع) به مقابله برخاسته و مي فرمايند:
«أَتَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ! وَاللهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ، وَمَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً! لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ، فَکَیْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللهِ لَهُمْ آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد! اگر این اموال از خودم بود به گونهای مساوی در میان مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست»
در همين راستا، امام علي(ع) به تمامي سردمداران پس از خود توصيه مي كنند:
«علي أئمّة الحقّ أن يتأسّوا بأضعف رعيّتهم حالا في الأكل و اللّباس، و لا يتميّزون عليهم بشيء لا يقدرون [عليه] ليراهم الفقير فيرضى عن اللّه تعالى بما هو فيه، و يراهم الغنيّ فيزداد شكرا و تواضعا. بر پيشوايان حق است كه به حال ضعيفترين رعيتشان در خوراك و پوشاك تأسي بجويند و به چيزي كه آنها توانائي رسيدن به آن را ندارند، خود را جدا نسازند، تا اينكه وقتي فقير آنها را ببيند از خداي تعالي بخاطر آن وضعيتي كه در آن است رضايت داشته باشد وقتي غني آنها را ببيند بر شكر و تواضعش بيفزايد.»
البته توجه به رعايت عدالت قضائي و اجراي حدود الهي نيز از برنامه هاي مهم حكومتي به شمار ميآيد و نقطه نظرات امام علي(ع) نيز پيرامون آن بسيار است امّا اين نوشتار فرصت پرداختن به آنرا در خود نمي بيند و تنها به ذكر اين نكته بسنده مينمايد كه سه نوع عدالت يعني: عدالت سياسي، عدالت اقتصادي، و عدالت قضائي كه بر روي هم سه ركن اساسي عدالت اجتماعي را تشكيل ميدهند، از مهمترين كارويژه هاي قدرت سياسي هستند كه امام علي(ع) در رعايت آنها الگوي كامل است.
عدالت از پيچيده ترين موضوعاتي است كه انديشه بشري دربارة آن به تامل و تفكر پرداخته است. پيچيدگي نظري عدالت از يك سو، و دشواري بسيار آن در تحقق عملي از سوي ديگر، عدالت را هم به مفهومي بسيار بغرنج تبديل كرده است و هم دغدغه اي دائمي و بزرگ براي تمامي بشريت بوده است. شايد در مورد هيچ موضوعي به اندازة عدالت بحث و بررسي نشده است، و شايد بتوان گفت كه هيچ موضوعي به اندازه عدالت موضوع اختلاف نظر نيست و تحقق آن در مقام عمل از اين هم بغرنج تر است. در انديشه هاي مكتوب و غير مكتوب موجود در ادبيات عربي و اسلامي هم اولين كسي كه به موضوع عدالت نگاه ژرفي داشته حضرت علي (ع) است.
حضرت علي (ع) هم به پيچيدگي عدالت واقف است و هم به اهميت آن. درباره پيچيدگي عدالت عبارتي دارد كه عصارة تمام نزاعها درباره عدالت است. ايشان مي فرمايند: «العدل، اوسع الاشياء في التواصف واضعيتها في التاصف» يعني عدل در مقام توصيف بسيار فراخ است. در حالي كه در مقام عمل، بسيار تنگ و دشواري اين بيان موجز، تبيين از پيچيدگي عدالت است. شايد راز اين پيچيدگي و دشواري تحقق عدالت در عمل هم اين است كه انسانها عدالت را بيشتر بر اساس تمايلات دروني خود و به طور عمده بر اساس منافع خود آن را توصيف مي كنند. اما پيچيدگي درك عدالت و تحقق عملي آن مانع از تلاش براي رسيدن به آن نيست، چرا كه حضرت علي (ع) معتقد است كه به هر حال عرصه عدالت براي همگان عرصة فراختري از عرصه سمتگري است و در اين نكتة بسيار مهمي است. حضرت علي (ع) مي فرمايند كه در عدل وسعت و گشايش است و كسي كه اجراي عدالت او را در تنگنا قرار مي دهد، ظلم و ستم بر او تنگ تر خواهد آمد! اين حكم به چه دليل است و چرا حضرت علي (ع) چنين اعتقادي را مطرح مي كند اين بيان معناي عميقي دارد و آن اينكه هر كس در پناه عدل احساس امنيت نكند، هرگز در دامان ظلم احساس آرامش نخواهد كرد.
و اين تعببر با عنايت به ايده ها و انديشه هاي آن حضرت بهتر قابل درك است كه بدان اشاره خواهد شد. در واقع بر همين اساس است كه حضرت نه تنها پيروزي نهايي را با عدالت مي داند، بلكه معتقد است كه سيرة عادلانه هم به حكمت دشمن منتهي مي شود (- نهج البلاغه، حكمت 224) حضرت علي عدالت را در حوزه هاي مختلفي به كار برده است. يكي از اين حوزه عدالت در ارتباط انسان با خداست. از نظر امام خداوند متعال در جهان را به لطف خود به سامان آورد و به امر خود از درهم ريختنش نگه داشت و به قدرت خود استواريش بخشيد (- نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتي، خطبه 228، ص 549). حضرت علي (ع) اساس هستي را عادلانه مي دانست كه خداوند آن را بر پايه حق آفريده است و حق در تفكر حضرت علي مظهر مفاهيم راستي، پايداري و عدالت است. يعني هيچ واژة ديگري همانند حق نمي تواند عصاره عدالت وارستي را نشان دهد. حضرت علي جهان هستي را جهاني عادلانه تصور مي كند كه در آن حق از ميان رفتني نيست و اين عدالت در هستي و خلقت، بايد در رفتار انسانها هم نمود داشته باشد. در قاموس امام فصل خداوند بر مبناي عدالت است چه در مقام خلقت و چه در مقام رفتار با بندگان خود اينجاست كه امام مي فرمايد: خداوندي كه در هر وعده مي دهد، صادق است و فراتر از آن است كه بر بندگان خود ستم روا دارد. با آفريدگان خود به عدالت رفتار مي كند و هر حكم كه مي دهد از روي عدالت است (- نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتي، خطبه 227).
در اين هستي كه خداوند انسانها را هم دعوت به عدالت و پيروي از حق كرده است و آنان را از پيروزي از ابليس كه به دليل معصيت خداوند از درگاه الهي رانده شد، پرهيز مي دهد. چرا كه عين دوري از حق و عدالت است. اينجاست كه امام علي بندگان خدا را از پذيرش امر شيطان بر حذر مي دارد. اين بندگان خدا بترسيد از اين كه دشمن خدا، شيطان شما را به بيماري خود [تكبر و خود پسندي] دچار گرداند و به نداي خود شما را از جاي بر انگيزد.( - نهج البلاغه، همان خطبه 227، ص 567) چرا كه عدل خداوندي ايجاب مي كندكه اطاعت كنندگان شيطان را كيفر دهد و از همين روي حضرت علي (ع) مي فرمايد: هرگز خداوند انساني را به بهشت نمي برد كه مرتكب عملي شده باشد كه فرشته اي را به سبب آن از بهشت رانده است. حكم او بر اهل آسمانها و مردم روي زمين يكسان است. و ميان خدا و هيچيك از بندگانش مصالحه اي نيست(- همان، ص 567) اينجاست كه امام علي هستي و دنيا را محل آزمون مي داند. آزموني كه در آن عدالت پيشگان و پيروان حق سر بلند هستند و ستمگران و پيروان باطل در گمراهي هستند و اگر عدالت خداوندي در اين دنيا دربارة آنها اجرا نشود، در آخرت قطعاً اجرا خواهد شد.
خداوند به انسانها و چه داده است، بر اساس آن آنان را باز خواست خواهد كرد و عدالت را در مورد آنان جاري خواهد ساخت و در اين آزمون كساني سر افرازند كه خود عدالت ورزيده اند و تقوي پيشه كرده اند و كساني پشيمان خواهند شد كه از روي تكبر و خود پسندي امر خدا را فرمان نبرده اند. امام علي (ع) عقوبت اخروي را جاري شدن عدالت الهي مي داند و معتقد است كه: بهشت، پاداش عمل نيكوكاران را كافي است و عذاب آتش، كيفر بدكاران را بسنده است. زيرا خداوند هم انتقام كشنده است و هم ياري دهنده و كتاب خدا هم حجت آورد و هم به داوري كشد.( همان، خطبه، 82، ص 161) در آخرت كساني پشيمان هستند كه در دنيا از عدالت دروي جسته اند و رفتارشان ستمگرانه بوده است. امام مي فرمايد: در فرداي قيامت آغازگر ستم و ظلم، از پشيماني دستش را به زندان خواهد گرد.( - همان، حكمت 186) و يا مي فرمايد ستم بعضي از بندگان بر بندگان ديگر بدون مجازات نمي ماند.( - خطبه 176) چرا كه اين ارادة خداوند است.
بنابراين حضرت علي (ع) خلقت و جريان امور در هستي را كاملاً عادلانه مي داند و اين عدالت خداوند در رابطه با انسانها هم مصداق پيدا مي كند، پس انسانها هم بايد در رفتار خود عدالت پيشه كنند، در غير اينصورت عدالت خداوندي ايجاب مي كند كه عقوبت سختي ببينند و حضرت علي چنين عقوبتي را بر قراري عدالت مي داند، و با اينحال اين به معناي واگذار كردن امر عدالت به خداوند نيست، بلكه عدالت چنانكه گفته شد از اهميتي برخوردار است كه همه انسانها بايد در برقرار كردن آن تلاش كنند و با ظلم مبارزه كنند. اينجاست كه بيان حضرت دربارة عدالت از حوزة رابطه انسان با خداوند خارج و رابطة انسانها با يكديگر را پوشش مي دهد. بنابراين از ديگاه امام فساد و تباهي هرگز نمي تواند اساس و قانون زندگي شود، فقط حق و عدالت است كه اساس زندگي است. عدالت در جامعه انساني چگونه برقرار مي شود؟ قبلاً گفته شد كه از نظر حضرت علي برقراري عدالت در عمل بسيار دشوارتراز توصيف آن است. ولي اصل مسلم بر اوليه در اين راه وجود حكومت است كه به بيان هاي مختلف از سوي امام مطرح شده است علت آن هم اينست كه اگر انسانها به خود سپرده شوند، طغيان مي كنند و توانمندانشان، ضعيفان آنها را بندة خود مي كنند. امام در اين باره سخن بسيار تامل برانگيزي دارد كه در چنين فضايي قدرتمندان دنيا ناتوانان را مي خورند .( - تحف العقول، از سخنان حضرت علي، مديت 57)
جامعه عادلانه جامعه سالم است و خداوند از دانشمندان عهد گرفته است كه براي ساختن چنين جامعه اي تلاش كنند و اين امور را بدون مسئوليت رها نكنند. حكومت عادلانه مهم ترين عنصر در تحقق اين جامعه عادلانه است. چرا كه معتقد است: كار مردم به جز به شايستگي زمامداران سامان نمي يابد اين حكومت شايسته چگونه حكومتي است؟ حضرت علي در اين مورد در زمينه هاي مختلف بحث كرده است. درجايي مي فرمايد، همانا زمامدار امين خدا در روي زمين و بر پا دارندة عدالت در جامعه، و عامل جلوگيري از فساد و گناه در ميان مردم است. (- شرح غرر الحكم، ج 6 ص 236) يا در جاي ديگر مي فرمايد، دولت عادل از واجبات است.( همان، ج 4، ص 41)
اما اين دولت عادل چه ويژگي دارد؟ از نظر امام دولت با ثبات ويژگي مهم يك دولت عادل است. چنانكه در توصيف وضعيت مردم جزيره العرب، قرار گرفتن يك حكومت با ثبات را نتيجه استقرار شريعت اسلام مي داند: كه در آن در سايه دولت ثابت، امور به كساني انجام مي گرفت ثبات از نظر امام به دليل معيار مهمي است كه تنها راه بقاي يك حكومت در بلند مدت احساس رضايت مردم از يك حكومت است. حضرت علي درست است كه حكومت ظالم ستمگر را هم بي فتنه دائمي ارجح مي داند، ولي اين به معناي تائيد آن نيست، در اينجا ديدگاه وي در واقع ناظر بر همان بحثي است كه قبلاً گفته شد كه بهر حال عدالت در هستي جاري است و بالاخره روزي اجرا خواهد شد. از همين روي هم اصولاً دولت ظالم را دولت ناپايداري مي داند و اين در واقع به يك معنا عين اجراي عدالت است. دولت عادل دولت ثابت و پايدار است، در حالي كه دولت جائر در معرض زوال و ناپايداري و نابودي است، چرا كه حق پايدار است و باطل در حال گذار است.( غرر الحكم، ج 5، ص 25، ج 1، ص 321 و ج 4، ص 10)
بهر حال دولت غير عادل مجازات خواهد شد و مجازات آن در دنيا زاول و در آخرت عقوبت و عذاب الهي است و اين ناشي از جهان بيني عدالت ورانه حضرت علي است. ولي باز هم نبايد نشست و بي عدالتي ها را نگريست، چرا كه خداوند به چنين امري رضايت ندارد. حكومت عادلانه بايد شكل بگيرد. البته از نظر امام هم پايه و اساس حكومت بايد عادلانه و از روي تبعيت از حق باشد و هم رفتار آن بايد عادلانه باشد. در عادلانه بودن رفتار حكومت به نظر مي رسد كه يك اصل راهنما وجود دارد و آن هم انطباق آن با نظم هستي است. به همين دليل هم امام در مقايسه عدل وجود، عدل را بر آن ارجح مي داند، چرا كه عدل امور را در آن موفقيتي كه بايد باشند قرار مي دهد، در حالي كه جود به نوعي ايجاد بي نظمي در اين وضعيت است(- حكمت 437! عدل هر چيزي را در جاي خودش قرار مي دهد و بخشش آنها را از جاي خود بيرون مي كند. عدل همه افراد را در بر مي گيرد وجود افراد خاصي را بهره مند سازد پس عدل شريف و برتر است.)
البته اين بيان بسيار پيچيده است و واقعاً تشخص جايگاه هر چيز و هر كس بسيار دشوار است، ولي اين يك اصل راهنماست كسي كه عاملاً از آن عدول كند، از محور عدالت و حق عدول كرده است. حضرت علي (ع) با وجود اينكه معتقد است بر قراري عدالت در عمل بسيار مشكل است، ولي معيارهاي متعددي را هم در كنار اصل راهنماي فوق در اختيار ما قرار مي دهد كه بيائد ويژگيهاي رفتار عادلانة حكومت است! البته چنان كه گفته شد عمل به عدالت در عرصة سياست و اجتماع از نگاه حضرت علي (ع) بسيار دشوار است، هر چند كه در واقع امر تبيين عدالت هم بسيار سخت است و يكي از مفاهيم چالش برانگيز بوده است. با اينحال اجراي عدالت از سوي خداوند هم قطعي است و هم بسيار آسان خواهد بود. از اين رو است كه مي نمايد دادگر واقعي خدايي است كه در وعدة خويش راستگوست و بالاتر از آن است كه به بندگانش ستم نمايد. حضرت علي (ع) اساس هستي را عادلانه مي دانست كه خداوند آن را بر پايه حق آفريده است و حق در تفكر حضرت علي مظهر مفاهيم راستي، پايداري و عدالت است. هيچ واژه ديگري همانند حق نمي تواند عصاره عدالت و راستي را نشان دهد. اما اين دشواري به معناي انتظار اجراي عدالت از سوي خداوند نيست، بلكه به بيان حضرت علي (ع) خداوند از دانمشندان عهد گرفته است كه نسبت به سيري و پرخوري ستمگر و گرسنگي ستمكش ساكت ننشيند و دست روي دست نگذارد(نهج البلاغه خطبه 3)
اين يعني ضرورت و فرمان الهي براي برقراري عدالت در عرصة اجتماع و سياست. اينجاست كه امام وارد عرصة سياست مي شود. در اينجا امام عدالت را با تعابير مختلفي به كار برده است. در برخي ميان بيان ساده اي از عدالت دارند. در بسياري از موارد، عدل همان انصاف است.( - نهج البلاغه، حكمت 231) از اين نظر انصاف يكي از محوري ترين موضوعات در توصيه حضرت علي (ع) به حكمرانان خود در ايالتهاست(- نهج البلاغه، نامه 53) و اين عدل و انصاف چنانكه در مقايسه با جود گفته شد كه امور را در موضعشان قرار مي دهد، در برگيرنده همگان از دوست و دشمن است و امام دادگري را در مقابل دوست و دشمن توصيه مي كند و نظام عادلانه اسلامي نظامي است كه در آن همگان اعم از مسلمان يا غير مسلمان احساس امنيت و آرامش مي كنند. حكومت عادلانه اسلامي كرامت انساني را در عالي ترين درجه ممكن رعايت مي كند. عبارتي در نامه امام به مالك وجود دارد كه با وجود تكرار آن هرگز تامل جدي دربارة آن و آثار آن در عرصه اجتماع، سياست نشده است. امام مي فرمايد كه مردم دو دسته اند يا برادران ديني تو هستند و يا در خلقت با تو برابرند،(- نهج البلاغه، نامه 53)
اين عبارت مي تواند مبناي سياستي كاملاً عادلانه در هر جامعه اي و به ويژه يك جامعه اسلامي باشد كه در آن انسانها به دلايل مختلف سياسي، عقيدتي تحت فشار قرار نگيرند. حضرت آثار بسياري براي اجراي عدالت در جامعه قائل است كه تامل در آنها مي تواند بسيار اثرگذار باشد، اما علي منشا همه نيكي ها را عدالت مي داند كه بالاترين درجه ايمان هم هست. يعني مهم ترين معيار براي ارزيابي ايمان افراد، عملكرد عادلانه آنها در رفتارهاي مختلف فردي و اجتماعي است. بر اين اساس است كه از ديد امام از آنجا كه ارادة الهي بر خلقت عادلانه هستي تعلق گرفته است، مهم ترين ملاك براي ارزيابي ميزان ايمان انسانها به خداوند، نسبت عملكرد آنها با عدالت و انصاف است و نه هيچ چيز ديگر البته اين ملاكي است كه امام علي آن را باز هم بيش از هر امر ديگري در امر حكومت مورد تاكيد قرار مي دهد و همواره بر امراي ايالات خود تذكر مي دهد كه حكومت امانتي است در دست آنان و نبايد در حق رعيت استبداد كنند و بر مردم ستم كنند (- نهج البلاغه، نامه 5)
از نظر امام هيچ عاملي براي تغيير نعمت خدا و تعجيل نقمت او موثرتر از قدرت يافتن بر ظلم نيست چرا كه خداوند همواره دعاي مهمترين مظلوم را مي شنود و در كمين ظالم است. از نكته مهمي كه در انديشه هاي امام علي نهفته است اين موضوع محوري است كه بهر حال عدالت را بر طبق اراده الهي پيروزي داند و ظالم را در هر حال شكست خورده و اين را در فقرات مهمي يادآوري كرده است. پيروزي نيافت، آنگه گناه بر او پيروز شد، و شكست خورد كسي كه با ابزار شر، غالب گشت.( - نهج البلاغه حكمت 1241) امام زماني كه از ضرورت برقراري عدالت بحث مي كند، ابعاد مختلفي را مورد توجه قرار مي دهد. در يك بعد نگاه امام به موضوع فردي است، و در وهلة اول عدالت را درون انسان و تلاش انسان براي دوري از هواي نفس جستجو مي كند، چرا كه بدون اين الزام دروني، اصولاً الزام به عدالت بيروني بي معنا است و محبوب ترين بندة خدا را كسي مي داند كه خود را بر عدل و دادگري ملزم نموده و نخستين عدل وي دربارة خويشتن، نفي هوي و اميال از نفس خودش است.( - نهج البلاغه، خطبه 87)
اما اين پايان كار نيست، بلكه آغاز كار است چرا كه اساساً هدف از اين كار اقدام به عدالت در عرصه اجتماع است، چرا كه امام گستره عدالت را حوزه همگاني مي داند و بر ضرورت بر پايي عدل و اقامه آن در جامعه و عرصه اجتماع و سياست تاكيد مي كند و اين امر را بيش از همه وظيفة حكومت مي داند، اينجاست كه هدف از حكومت و تنها غايت آن را برقراري عدالت مي داند و اساساً انگيزه خود از ورود پذيرش حكومت را نيز همين مي داند، آنجا كه مي فرمايد كه اگر نبود كه خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است كه در برابر سيري ستمگر و گرسنگي ستمديده، آرام ننشيند، هر آينه مهار شر خلافت را از گردن مي انداختم. (- همان، خطبه 3) از آنجا كه يكي از معيارهاي عدالت را راستگويي مي داند در آغاز خلافت خود مي گويد كه به آنچه مي گويم پايبندم و ضمانت مي دهم كه آن را اجرا كنم.( همان، خطبه 66)
اين پاي بندي به عدالت در لحظه لحظه رفتار سياسي امام در دوران حكومت خود و در تمامي خطابه ها، نامه هاي سياسي آن حضرت كاملاً مشهود است. اما چنانكه خود امام مي فرمايد كه برقراري عدالت بسيار دشوار است امام هم با موانع جدي در اين راه مواجه شد كه در آن زمينه مباحث زيادي موجود است. امام در بحث خود درباره ضرورت رفتار عادلانة حكومت، موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار مي دهد. در وهلة اول تاكيد امام بر اصل حكومت است كه بايد عادلانه باشد و كساني كه شايستگي آن را دارند در مقام تدبير امور عمومي قرار گيرند. امام علي اوج بي عدالتي را سپردن كارهاي بزرگ به افراد كوچك مي داند كه اوج اين مسأله در حكومت اتفاق مي افتد. تحقق اين موضوع هم در مقام عمل با دشواريهاي بسيار مواجه است و عوامل و مولفه هاي بسياري مورد نياز است كه اين موضوع در سطوح مختلف مديريت سياسي به مرحله عمل برسند. علي (ع) عدالت را درون انسان و در تلاش انسان براي دوري از هواي نفس جستجو مي كند، چرا كه بدون اين الزام دروني، اصولا الزام به عدالت بيروني بي معنا است. او محبوب ترين بنده خدا را كسي مي داند كه خود را بر عدل و دادگري ملزم نموده و نخستين عدل وي در حق خود، نفي هوي و اميال از نفس خويش است. اما در وراي اين موضوع عمده ترين تاكيدات حضرت علي در مورد عدالت، وجه اقتصادي و تلاش براي بهره مندي هر چه عادلانه تر افراد از منابع عمومي دارد. شايد بتوان گفت تمام تاكيدهاي امام در مورد رفتار عادلانه به نحوي به اين موضوع ارتباط پيدا كند. چنانكه انگيزه خلافت خود را عهد خداوند از علما در خاموش نماندن نسبت به سيري ستمگران اعلام كرد، در همان حال بيان كرد كه اگر مال حرامي تبديل به كابين زنان هم شده باشد، آن را باز پس مي گيرد(- همان)
امام خطاب به ابن عباس تاكيد كرد كه ارزش حكومت از يك نعلين كهنه كمتر است مگر آنكه به وسيله آن حقي ادا گردد و باطلي واقع گردد(- نهج البلاغه، حكمت 262) و در مرحلة بعدي در نامه ها و عهد نامه هاي حكومتي اش بيشترين تاكيد را بر همين موضوع دارد. چرا كه معتقد است، امكان ندارد عدالت بر قرار گردد، مگر اينكه استشمار از ميان برود.( غرر الحكم، 256) استشمار هم در تمامي ابعاد زندگي بشر همواره حضور داشته و آن بهره مندي ديگران از كار و زحمت يك فرد ديگر بوده است. امام مي فرمايد كه عثمان در تقسيم اموال عمومي، گزينشي عمل كرد...، و خداوند بزرگ درباره كساني كه اموال و امكانات را ويژه خود مي سازند، حكم قطعي دارد.( - نهج البلاغه، نامه 52) در بيان چرايي جنگ خود با معاويه هم مسأله مهم باز هم بهره مندي نا عادلانه آنان از اموال عمومي است: ما تصميم داريم به سوي معاويه و شاميان (براي جهاد) برويم، آنانكه به قانون خدا عمل نكردند و اموال عمومي را ويژة خويشان و اطرافيان خود ساختند.. از همين روي است كه در نامه به مالك هم بيش از همه در مورد چگونگي توزيع اموال عمومي بحث مي كند و مالك را از اين كه اين اموال را ويژة خود سازد بر حذر مي دارد و خطاب به وي مي فرمايد: از اينكه، آنچه را كه به همان تعلق دارد، به خودت اختصاص دهي، پرهيز كن! امام مي داند كه حكومت توانايي چنين ويژه سازي هاي راداراست، چرا كه امام خطاب به كارگزاران خود آنان را توصيه به انصاف در ارتباط با مردم مي كند، چرا كه آنان خزانه داران رعيت هستند و بايد در بر آوردن نيازهاي آنان تلاش كنند(- نهج البلاغه، نامه 51)
امام در جايي كه مي خواهد يكي از ويژگي هاي پيشوايان عادل را مورد تاكيد قرار دهد، باز هم بر ميزان بهره مندي آنان از نعمات اقتصادي بحث مي كند و مي فرمايند: خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه شأن و اندازة خود را (در بهره مندي از مواهب مادي) در حد ضعيف ترين مردم نگه دارند، تا بينوايي مستمندان آنان را گرفتار اندوه نگرداند.( - نهج البلاغه، خطبه 309) در تمامي اين موارد باز هم بايد ياد آور شويم كه چرا حضرت علي معتقد است برقراري عدالت در عمل دشوارترين امور است، هر چند كه توصيف آن و تعريف از آن بسيار آسان باشد. اين توصيه هاي مكرر به حاكم آن نيز از همين روي است و در واقع به همين دليل هم است كه مي فرمايند: زمامداري ها، ميدان آزمون مردان است. (نهج البلاغه، حكمت 441) كساني از اين آزمون بيرون مي آيند كه عدالت بورزند. عدالت حاكم موجب پايداري ملت است و اين را هم حضرت علي تصريح كرده است و هم تجارب بشري به ما گوشزد مي كند، امام علي در اين باره مي فرمايند: امور رعيت جز با اصلاح زمامداران اصلاح نمي گردد(خطبه 216)
صالح بودن زمامداران هم به عدالت است از اين نظر عدالت عنصر ذاتي و مهم ترين ركن سياست از ديدگاه امام علي (ع) است و انديشة سياسي وي بدون درك مفهوم و اهميت عدالت از نظر ايشان قابل درك نيست. از ديد امام وجه اصلي تمايز حكومت اسلامي با ديگر قسمت ها عدالت و دوري از ستم است چرا كه ستمگري حاكم مهم ترين عامل براي از ميان رفتن اصول اخلاقي در جامعه است. در پايان اين مقاله باز هم بر آن عنصري كه حضرت علي بيش از هر چيز بر آن تاكيد مي كند، اشاره مي كنيم و آن قطعي بودن اجراي عدالت از سوي خداوند چه در اين دنيا و چه در آخرت است حضرت در اين باره مي فرمايد: من از رسول خدا شنيدم كه گفت: روز رستاخيز ستمگر را بياورند و او را نه ياري بود نه كسي كه از سوي او پوزش بخواهد. پس او را در دوزخ افكنند.( نهج البلاغه، خطبه 164 )
راز اين كه امام علي در هنگام شهادت خود قسم مي خورد كه رستگار شد به همين امر بر مي گردد كه هرگز در مقام حكومت و يا غير مقام آن بر احدي ظلم روا نداشته است و هرگز خود را در مقام حاكمان جائر نديده است. امام همواره به همگان توصيه مي كرد كه با او آن گونه كه با سلاطين جور سخن مي گويند، سخن نگويند،( نهج البلاغه، خطبه 216) چرا كه امام تجسم نظري و عملي عدالت بودند.
منبع:خردنامه همشهري ، شماره 70
داستان علي در موضوع عدالت، از يادگارهاي پرارزشي است كهمقام انسانيت و روح انساني را شرف ميبخشد. از همين نمونههاستآنچه گفتيم: علي با برادر خود عقيل كه ميخواست اندك تصرفي درمال مردم بكند، مخالفت كرد، زيرا كه بيچارگان نيازمندتري وجودداشتند و اين مال، سهم آنها بود. برادرش او را تهديد كرد كه به معاويهخواهد پيوست! ولي اين تهديد كوچكترين تأثيري در علي نداشت...و عقيل بهسوي معاويه شتافت در حالي كه ميگفت: « معاويه برايدنياي من بهتر است » !
البته معاويه نيز همفكر عقيل بود، زيرا بيتالمال از نظر معاويه، ودر دست معاويهوسيلهاي براي تحكيم پايههاي قدرت و پيشبردهدفها بود، و او ميخواست كه افتخارات گذشته بنياميه را تجديدكند!
امام در موقع محاكمه يا اجراي عدالت، بين خود و تودة مردمفرقي نميگذاشت، بلكه براي آرامش روح خويش، در صورت لزومدر محاكمه شركت ميكرد. به همين سبب، علي وقتي كه زره خود رادر نزد يك مرد عادي مسيحي پيدا كرد، او را به پيش يكي از قضات بنام شُريح برد تا موضوع را در آنجا حل كنند. هنگامي كه هردو دربرابر قاضي قرار گرفتند، علي گفت: اين زره من است و من آن را نهفروختهام و نه به كسي بخشيدهام! قاضي از مرد مسيحي پرسيد كهدرباره ادعاي پيشواي مسلمانان چه ميگويي؟ عرب مسيحي گفت:اين زره از آن من است و البته من اميرمؤمنان را دروغگو نميدانم!قاضي به سوي علي برگشت و پرسيد: شما گواه و دليلي داريد كه اينزره مال شماست؟ علي خنديد و گفت: شريح راست ميگويد، منگواهي ندارم و شريح حكم داد كه زره مال مرد مسيحي است.
مرد مسيحي آن را گرفت و به راه افتاد و اميرالمؤمنين به اومينگريست، ولي آن مرد چندقدمي بيشتر نرفته بود كه برگشت وگفت: من شهادت ميدهم كه اين گونه داوري از داوريهاي پيامبراناست. پيشواي مسلمانان مرا به نزد قاضي ميآورد و قاضي بر ضد اوحكم ميكند! و سپس گفت: بهخدا زره از آن توست، و من در ادعايخود باطل بودم. پس از آن اين مرد از باوفاترين سربازان و بهترينياران علي شد و در ماجراي نهروان برضد خوارج در كنار علي ايستاد. «علي بن ابو رافع » ميگويد: من متصدي بيتالمال حكومتعليبن ابيطالب و كاتب او بودم. در بيتالمال او گردنبند مرواريديبود كه از بصره بهدست آمده بود. دختر عليبن ابيطالب روزي كسيرا به نزد من فرستاد و گفت به من خبر رسيده كه در بيتالمالاميرالمؤمنين گردنبند مرواريدي وجود دارد كه در دست تواست،من دوست دارم كه آن را بهعنوان عاريه به من امانت بدهي كه در روزعيد قربان آن را زينت خود سازم. من به شرط آن كه تعهد كند آن راظرف سه روز بازگرداند و به آن آسيبي نرساند، آن را برايش فرستادم.
علي گردنبند را در گردن دخترش ديد و آن را شناخت و از اوپرسيد: اين گردنبند از كجا بهدست تو رسيده است؟ گفت: من آن رااز ابورافع متصدي بيتالمال اميرالمؤمنين به امانت گرفتهام كه در روزعيد آن را زينت خود سازم و پس از سه روز بازپس بدهم.اميرالمؤمنين مرا احضار كرد، به نزد وي رفتم، فرمود: ابورافع! بهمسلمانان خيانت ميورزي؟ گفتم: به خدا پناه ميبرم كه به مسلمانانخيانتي بكنم! فرمود: گردنبندي كه در بيتالمال مسلمانان است،چگونه بدون اجازة من و رضايت مردم، به دختر من امانت دادهاي؟گفتم: يا اميرالمؤمنين! او دختر شماست و از من خواست آن را به اوامانت بدهم و من آن را بهعنوان امانت تضمين شده به او دادم كهبهطور سالم به جاي خود برگرداند. فرمود: همين امروز آن را پس بگيرو هرگز اين قبيل كارها را تكرار مكن كه تو را مجازات ميكنم.
مطلب به گوش دخترش رسيد، به او گفت: اميرالمؤمنين! من دخترشما و پارهتن شما هستم. چه كسي از من سزاوارتر است كه از اينگردنبند استفاده كند؟ به دخترش فرمود: دخترم! از جادة حق دورمشو، آيا همة زنان مهاجرين و انصار در روز عيد، با چنين زيوريآرايش ميكنند؟... من آن را از دختر امام گرفتم و به جاي خودگذاشتم.
حتي در سادهترين و كوچكترين كارها نيز عدالت در روح عليجريان داشت. او اگر با يكي ديگر از مردم در انتخاب كالايي ازكالاهاي دنيا، حق مساوي داشت، ترجيح ميداد كه اين انتخاب رابهعهده رفيق خود بگذارد تا او خيال نكند كه بهرة بهتر از آن بزرگانبوده و كوچكتر در آن حقي ندارد. بههمين جهت روزي كه بههمراهيغلامش به نزد «ابونوار » رفت و از ابونوار دو پيراهن خريد، به غلامخود گفت: هركدام را كه ميپسندي انتخاب كن. نخست غلام يكي رابرداشت و سپس علي آن ديگري را اختيار كرد.
سفارشهاي امام و نامههاي وي به فرمانداران، شايد هميشهبهدور محور واحدي ميچرخيد و آن: عدالت بود. و مردم به هميندليل عليه او متحد شدند. زيرا علي منافع نزديكان خويش را نيز بهخاطر حفظ عدالت ناديده ميگرفت. با زورمندان سازش نداشت وتنها حق را ميديد.
عثمان بن عفان هنگامي كه مقام فرمانروايي مسلمانان را بهدستگرفت، دست نزديكان و اطرافيان و ياران خود را در كسب جاه وثروت باز گذاشت و در اين زمينه تابع افكار بدانديشان گرديد و مرواناز همه بيشتر در او تأثير داشت. عثمان بدينترتيب با وصيتي كهابوبكر به جانشين خود، عمربن خطاب كرده بود، مخالفت ورزيد،زيرا او گفته بود: «از آن گروه مردمي كه خود را اصحاب پيامبر خدامينامند ولي شكمشان باد كرده و چشمشان به مال دنيا دوخته شدهو هريك از آنان فقط خود را دوست ميدارد برحذر باش! »
و علي از اين مردمي كه شكمشان باد كرده بود! بهشدت متنفر بود،و چون به خلافت رسيد، تصميم گرفت كه عدالت را در ميان آنها اجراكند. گروهي را از مقام خود عزل كرد و عدهاي
را از قدرت و احتكاردور ساخت و با هركسي كه در خيال داشت رسالت اسلام را ازمجاري طبيعي و عادلانه خود منحرف ساخته و آن را به حكومتموروثي در خاندان خود تبديل كند و مال و مقام و قدرت را ويژةخاندان خود سازد، بشدت جنگيد و چهبسيار چنين سخنان پرارجيكه به ايشان گفت: «من ميدانم كه شما را چه چيز اصلاح! ميكند، امامن با انجام خواستة شما خود را تباه نخواهم كرد » .
ماجراي اينها با علي آنچنان شد كه ميدانيد. تا آنكه ستمكارانحكومتگر شكست خوردند، اگرچه به ظاهر با مكر و فريب پيروزشدند، ولي در هر صورت عدالت در قلب علي و پيروانش پيروزگرديد، با آنكه هم به علي و هم پيروانش!، ستمها رفت.
و هنگامي كه علي از ضربت ناجوانمردانه شمشير ابنملجم بهشهادت رسيد، «ام هيثم » نخعي در قصيده سوزناكي، بر مرگشگريست. و اين بيت از قصيده اوست كه بهخوبي بازگوي نظر مردمدرباره علي و آشنايي آنان با عدالت انساني او است:
« يقيم الحق لا يرتاب فيهو يعدل فيالعدا والاقربينا» حق را بدون هيچ ترديدي برپا ميدارد. و در بين دشمنان ونزديكان به عدالت رفتار ميكند.و علي خود گفته بود: با دوست و دشمن به عدالت رفتار كنيد!
شعردر باره فضيلت و عدالت امام علي (ع)
عـلـی شـــاه دو عــــــالـــم
علــی ای شـــه دو عالم ، تو نشانه ای خـدا را
که گــرفته سیـط و جاهت همه ملـک ماسوارا
علی آن شهی که حکمش زجناب کبریایی ست
کــه بــه تـــاج پـادشاهی زده مُهر« لافتی» را
چه شهی که سفره ی او،نمک و طعام خالیست
کنــد هــر چه دارد انفـاق، همه سائل و گدا را
که شنیــده پـادشــاهی ، که به رخـت ناشناسی
به در نیــازمنـــدان ، بـرد آب و نـان،غـذا را
همه شب به دوش دارد ، غم بینوا و درویش
به جــز از علی کـه نـازد ، فقــرای بینـوا را
بنگــر ز آه مظلــوم ، که چسـان به لـرزه آید
که بـه لـــرزه آرد آری ، غــم بینــوا سما را
بــه جهـان نیـامده کس ، چو علی و کس نیاید
چه کسی زده به دنیا ، چو علی که پشت پا را
بشنو ز درد پنهـان ، که علی به چـاه می گفت
کنـد او نکوهش این سان همه خلق بی وفـا را
به جهـان پـر تلاطم ، چه بود نشـان تشـویش
چـو علـی گـرفتـه بـاشـد ، سر مسنـد قضا را
متحیّــرم ز شاهی ، که عزیز دو جهان است
به دعــا و سوز پنهـان ، که بخواند او خدا را
من فـرشی زبـونی ، چه بگویم از تـو عـرشی
مگسی چگونه توصیف ، بنماید آن را همـا را
همــه شــب بــر آستـانــش ، کنم التماس شاید
که ز فیــض بیکــرانش ، کنــد التفـات ما را
عـلی ای فـــدای چشمـت، به وفـای توست چشـمم
چو وفای دوست باشد چه غمی دگــر « رضا» را
********************************************
با تشــكر : رضا قاسم زاده
|
|